New Page 1 حلقه چکش

 

حلقۀ چکشـ3مجلۀ اینترنتی برو بچه های وبلاگ چکش !

 

  صفحه‌ی اصلی
  وبلاگ داوود مرندی
  وبلاگ بهاره خلیقی
  وبلاگ گندم
  وبلاگ احمد زاهدی لنگرودی
  وبلاگ سنباد نجفی
  وبلاگ مرد مهاجر
  نگرۀ چکش PDF
  ایمیل

 

بــاشــد شــعــری

تا یادمان که رفت

یــادگــارمان نرود

 

 

امید منتظری

montazeri_omid@yahoo.com


عکس از احمد زاهدی لنگرودی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مانیفست شعر امروز

امید منتظری

 

آنچه پیش روی شماست دربارۀ جریان نوین شعر فارسی است. مسلماً باب نقد و مجادله گشوده و حلقۀ چکش آمادۀ انعکاس نظرات موافق و مخالف دراین باره می باشد. باشد که انتشار این نوشتار آغازی بر طرح مباحث تئوریک در حلقۀ چکش شود.

چکش

 
 
 
 

مانیفست شعر امروز

امید منتظری

دیگر شعر نه آن جملات پر طمطراق را می باید، نه آن همه استعاره و تشبیه و مجاز. اینطور فکر می کنم که شعر در نگاه شاعر است. هنگام که به همین رویدادهای روزمره خیره می ماند.

هنگام که دست کودک را می گیرد و می نویسد: آب

سهلی که محال می شود، نه حتی ممتنع. گمان می کنم اثبات شعر نه به کلمات ثقیل و پیچیده است که اینچنین ارتباط با مخاطب کمرنگ و باور ناپذیر می گردد. همچنین به قالب ریزی واژگان بی اثر نیز نمی باشد. قالب ناشی از سیما و شکل بیان  محتوای خاصی است که آنارشی ذهنی و زبانی معاصر آنرا بر نمی تابد و پذیرا نیست.

ادبیات زبان فاصله و مجزا بودن نیست؛ زبان ارتباط است، تنیده به درک و وجود آدمی.

شعر را اینگونه باور دارم نه آن خیال بعید و نه آن پرندۀ دور. می نویسیم: دلتنگ دلتنگی هامان، شکستۀ دلشکستگی هامان، با الفبای امید و حسرت که هی خط می خورد و دوباره...

اینگونه بر می گزینم، کلمات باور پذیر و تصاویر آشنا؛ اما نگاهی فراتر از تصویر بودن، در کشاکش نیستی و هستی و به معنایی شاید متافیزیک زندگی روزمره.

اما نه شاعر فیلسوف است و نه شعر چراگاه فلسفه. نمی دانم فلسفه چیست با این حال می دانم که شعر آن نیست ...

شعر من درازنای پر پیچ و خم هیچ خطابه ای نخواهد بود. استدلالی برای گویشش ندارم، اما ضرورتی است. زمین لرزه ای به مانند آوار آوار تشویش انسان معاصر.

تفکیک شعر در نگاه از زاویه ای دیگر است. شاید خیال و شاید فراتر از آن؛ در عمل هم بیان این دید و حس، به گفتاری مؤثرتر، گویاتر و ماندگار تر است.

آفرینش هنرمی باید از درون هنرمند باشد. مخلوق بی هویت بیگانه است. انگار که نیست. ولی مقصود تنها اصالت اثر نیست که اصالت اثر ناشی از اصالت آفرینندۀ آن می باشد، بدان شکل که به ضرورت خلق آن رسیده باشد. اثری خالص و مستقل!

هنری از خویشتن که بر تنها نشیند.

002946.jpg
 

 

امروز

امروز

صبحانه نخوردم

شعری نگفتم

و چای که همین جور دم می کشد روی اجاق

بوی مرداب می گیرد

بندگی روزهای سرد می کنم

پنجره آزارم می دهد

و باز منتظرت می ایستم...

امید منتظری


 

 

.:حلقۀ چکش:.



سال نخست

نمره3

مرداد

1384

 

 

..................................................................................

حلقه چکش

 

حلقۀ چکشـ2مجلۀ اینترنتی برو بچه های وبلاگ چکش !

 

  صفحه‌ی اصلی
  وبلاگ داوود مرندی
  وبلاگ بهاره خلیقی
  وبلاگ سمیرا مرادی
  وبلاگ احمد زاهدی لنگرودی
  وبلاگ سنباد نجفی
  وبلاگ مرد مهاجر
  نگرۀ چکش PDF
  ایمیل

افغان لینک


***

ویژه شعر و هنر افغانستان
 

از افغانستان و افغان ها چه می دانیم جز اخبار فراوان جنگ و طالبان و… و کارگرانی که در کشورمان کار می کردند و می کنند. در تمام این سالها فجایع گذشته بر افغانستان کمتر اجازه داد هنر و فرهنگ آن کشور خود را نشان دهد. بخش زیادی از شاعران و هنرمندان افغانی بر روی شبکۀ جهانی اینترنت فعالند و سایت های زیادی دارند که تماشایی است. این ویژه نامه، هرچند مختصر. سعی در معرفی و شناخت بخشی از شعر و هنر افغانستان دارد. غالب مطالب این شماره برگرفته از سایت ـ وبلاگ غزل امروز افغانستان به کوشش ضیا افضلی اتش است. ادبیات افغانستان گرچه چندان پیشرو و شناخته شده نیست اما بخشی از پهنۀ ادبیات و هنر فارسی است که آبشخور آن کماکان خاک ایران است. اما وظیفۀ هنر و هنرمند اینست که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و به یاری زبان و فرهنگ و تاریخ مشترک، جدا از کینه توزی ها و کج باوری ها، برای دستیابی به مهر و انسانیت تلاش کند. این ویژه نامه را تقدیم می کنیم به همۀ کشتگان قلم که طی این سال های آتش و خون بال های پروانه ایشان سوخت، اما پرواز کردند!

احمد زاهدی لنگرودی

 
 
 
 

شـــعـــر

چوب و شيشه کاظم کاظمی

 سروده ای از سلوادور اسپيريو برگردان: درياباری آريايی

 نماز آزادی سالار عزيزپور

سرخ و اينچنين افسر رهبين کابل ناتهـ

تاکستان آفتابسوخته صبورالله سياه سنگ کابل ناتهـ

 در ميان دو انفجار و چند سرودهء ديگر پرتو نادری کابل ناتهـ

 دو غزل تازه از رامين انوری ويژه غزل امروز افغانستان

 يک غزل از آتش افروخته فردا در انتظار سپيده عارف پژمان 

 نام ديگرم بدبختيست سيد فريدون ابراهيمی

بيا زردشت افران بدخشانی

هوا، عشق الهام غرجی

غريبانه ها حيدر يگانه ويژه غزل امروز

ما بردگانی .... و يک سرودهء ديگر ع. م. آزاد

تا دشتهای دور رفعت حسينی

يک غزل حکيم عسکر شاعر تاجيک

حماسة نور مسعود قانع

تنديس شکستة آواز پرتو نادری

سفر باران عزيزالله نهفته

 داستان و نقد داستان

زهر و سگ های هار عزيزالله نهفته

مردا به بام دنيا رفته اند عزيز ايما

دخت يمن اميد مرزبان

باکره داکتر اکرم عثمان

خروس من سپوژمی زرياب

ديدار در گورستان عزيز الله نهفته

يک روز آخر زمستان قادر مرادی

ميش زلمی باباکوهی گل سياه آصف سلطان زاده

معرفی و نقد رمان « بادبادک باز » اثر خالد حسينی، مسعود بن هوری

ببرک ارغند و داستان پهلوان مراد و اسپی که اصيل نبود سالار عزيزپور

مقالات، نوشته ها و گزارش های ادبی و فرهنگی

يکسال پس از رفتن روشنی پيمان ملی

علامت سوال بخش ۱ کاظم کاظمی از سلسله نگارش ها « ۳۷»

بيدل در ايران کاظم کاظمی

خير و شر گفتار نويسی شريف سعيدی

اگر پيکرهء بودا بر جا ميبود صبورالله سياه سنگ فردا

يک نمونهء عملی از ويرايش از سلسله نگارشها (‌شماره ۳۶ )‌ کاظم کاظمی

سيد سِر دان لالای خداوندگار ... پرتو نادری

شصت سالگی رهنور زرياب و .. نصير مهرين، رؤيا رزاق مامون

نگاهی گذرا به مجموعه شعر... رضا معتمد

يک توضيح دوستانه به يک ورجاوند بزرگ ضيا افضلی

نکاتی چند در باره ژان پل سارتر نبی عظيمی

شب های آفتاب شکرالله شيون

هشتاد و پنجمين سال از زندگی پربار ضيا قاريزاده داکتر اکرم عثمان

بگذار به پشت ميله ها باشم صبورالله سياه سنگ

سلام به داکتر براهنی ابن مريم

اين آتش بيرنگ کاظم کاظمی

در سوگ پيکره های بودا و ... ابوالقاسم جاويد

پژوهشی در زمينه نقد ادبی فيمينيستی ثربا بها

  گفت و شنيد

 مطبوعات آماج گفتگو .... گفت و شنيدی با مريم محبوب، سالار عزيزپور

مطبوعات آماج گفتگو .... گفت و شنيدی با سيد فريدون ابراهيمی، سالار عزيزپور

مطبوعات آماج گفتگو .... گفت و شنيدی با ولی پرخاش احمدی، سالار عزيزپور

در خانهء شاعر گفت و شنيدی با داکتر سميع حامد، عبدالله کيانوش

گفت و شنيدی با عتيق رحيمی مجله آسمايی

 در پی آن کوچه آخرين مصاحبه يا نصرت پارسا، مجله آسمايی

گفت و شنيدی با داکتر اسدالله شعور حميد ضرابی، مجله آشيان »

گفت و شنيدی با اعظم عبيدی ( داستان نويس ) نعمت حسينی

 موسيقی

هنگامه در استديوی هفت تهيه کننده: هارون يوسفی بی بی سی

 استاد حسين بخش ..... فضل رحيم رحيم کابل ناتهـ

 ساربان با کاروان..... ناتور رحمانی

يادی از پراناتـ غنيمت حسين آرمان

نوت موسيقی چند آهنگ افغانی عبدالحميد جانداد

ويژه موسيقی سايت فردا يادبود از استاد محمد حسين سرآهنگ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵

به مناسبت بيست و ششمين سالروز نبود احمد ظاهر ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶

مرگ احمد ظاهر، يک حقيقت يا يک انتحار ضيا افضلی

جستاری در آثار محمد حسين سرآهنگ از زاويه شعر کاظم کاظمی

بخش دوم بابه سنگی و باستانی ترين ساز او داکتر اسدالله شعور

نيم نگاهی به زنده گی همين است .... معروف کبيری

خورشيدٍ من کجايی سرد است خانهء من فريبا آتش

سينما

نگاهی به چند فلم کوتاه از سينمای نوين افغانستان ضيا افضلی جديد

 A BRIEF HISTORY OF AFGHANS AND

002946.jpg
 

وبلاگ ها

قهار عاصی

نگــــاه(زينت نور) غزل نو

گردِ راه

در دری

کاظم کاظمی

علی پيام

هوای تازه

دشت نيلوفر

آفتابگردان

کهکشان خيال

کتابخانه دل آباد

نی

مرواريد های پراگنده(فريبا آتش)

حريم عشق(راحله يار)

مــژده

 

.:حلقۀ چکش:.



ویژۀ

شعر و

هنـــر

افغان

 

 

..................................................................................

حلقه چکش

 

حلقۀ چکشـ1مجلۀ اینترنتی برو بچه های وبلاگ چکش !

 

  صفحه‌ی اصلی
  وبلاگ داوود مرندی
  وبلاگ بهاره خلیقی
  وبلاگ سمیرا مرادی
  وبلاگ احمد زاهدی لنگرودی
  وبلاگ سنباد نجفی
  وبلاگ مرد مهاجر
  نگرۀ چکش PDF
  ایمیل

سنباد نجفی


سنباد نجفي، متولد ۱۳۵۱ بزرگ شده خيابان سلسبيل، فارغ التحصيل رشته فلسفه محض است. او با چاپ اولين مجموعه شعرش به نام ملودي منهدم، در سال ۱۳۷۸ پا به عرصه شعر نهاد. او درباره كتاب اولش مي گويد: «كتاب اول اشاره اي به شخصيت دوپاره انسان است. انساني كه به دنيا مي آيد، رشد مي كند و متبلور مي شود. استعدادهايش پرورش مي يابد و نابود مي شود. اينها نشاني از يك چرخه است. چرا كه تمام انسان ها مانند يك ملودي به دنيا مي آيند و مانند يك آهنگ تنظيم مي شوند.»
وي يك سال بعد با مجموعه اي به نام يك سبد گل نرگس ـ مجموعه اي به اتفاق چند شاعر ـ حضور پررنگ تري از خود نشان مي دهد. راه رفتن روي زمين عنوان سومين كتاب نجفي است.
وي علاوه بر شعر در زمينه فيلمنامه نويسي و داستان كوتاه نيز فعاليت چشمگير دارد. گفت وگويي كه در ادامه مي خوانيد، گپي است با اين شاعر .
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***

مــــــا مـتـخـصـص شـورشـــيم
اگر لازم باشد هيچ عملي نيست
کـه قـــادر به انجام آن نـبـاشـيـم
 

چکش در آغاز حلقه نبود، دوستی پیشنهاد داد تعدادی از دوستان وبلاگ نویس شاعر گرد هم آئیم، و به راستی هرکدام از گوشه ای دور از این دنیا، و شعرهایمان را کنار هم در یک وبلاگ قرار دهیم. با شعاری از مانفیست دوم سورئالیسم.  و یک متن کوتاه که نگرۀ چکش موسوم شد شروع کردیم.  و این اکنون حلقۀ چکش، برای معرفی رفقای حاضر در وبلاگ چکش است.  سعی خواهد شد هربار یکی از دوستان به شرح و عکس معرفی شوند.   اینک شمارۀ نخست مجلۀ حلقه چکش با انتشار گفتگویی با سنباد نجفی در برابر شما. می دانم که ساده است هنوز و کار بسیار خواهد برد.  با آرزوی آینده!

احمد زاهدی لنگرودی

 
 
 
 


 

دوران كودكي را چگونه سپري كرديد؟ 

در محله سلسبيل قصرالدشت به دنيا آمدم. دوره آمادگي و دبستان را در خيابان باباييان تقاطع كميل دبستان دلخواسته (كريمپور شيرازي سابق) گذراندم. دوران راهنمايي را در مدرسه مكتب الصادق خيابان مرتضوي و مقطع دبيرستان را در مدرسه هاي شهيد شرافتي، شهيد بهشتي گذراندم و بالاخره ديپلم تجربي را در دبيرستاني در كوچه مروي گرفتم و بعد سربازي و دانشگاه.
خاطره اي از آن دوران داريد؟ 
يك روز زمستان در دبيرستان
معلم بدصدايي را فراري داديم
صداي معلم جديد
مثل اژدهاي چين باستان بود ولي
تا بهار حتي فراري نشديم
زيرا ز آتش دهانش
همه گرم مي شديم
 

رشته اي كه در دبيرستان خوانديد با رشته دانشگاهي شما چندان مرتبط نيست چطور اين رشته را انتخاب كرديد؟ 
 

فقط به خاطر اينكه دوست داشتم. اولين بار در يك كتابفروشي در انقلاب يك كتاب از راسل پيدا كردم به عنوان گزيده آثار «برتراند راسل» وقتي براي اولين بار اين كتاب را خواندم، ديدم انسان تا چه اندازه در برابر مسائل مي تواند باز باشد و ديگري «ژان پل سارتر» بود. متوجه شدم ذهن من با يادگيري، مطالعه و خواندن اين مطالب سنگين قوي مي شود. مثل بدن يك ورزشكار كه با ورزش هاي سنگين قوي مي شود. با خواندن فلسفه بود كه چهارچوب ذهني پيدا كردم. به گونه اي كه تا حدي فلسفه در شعرهايم هم تأثير گذاشته است.
اولين شعر شاعر هميشه حال و هواي خاصي براي خود شاعر دارد، براي شما اين طور نبوده؟ 
شايد اوايل دهه هفتاد بود كه طرح هاي زيادي از شعر در ذهنم جرقه زد. به مرور اين طرح ها كامل شد و به خود وزن و قافيه شعر گرفت. آن شعر براي من ارضاكننده بود.
آيا فكر مي كرديد زماني شاعر شويد؟ 
واژه ها زماني سراغ من آمدند كه من احساس كردم شعر را خيلي دوست دارم و مي خواهم شعر بگويم. جريان از سعدي و خيام شروع شد. چون اين شاعران را خيلي دوست داشتم. از روز اول سعي كردم در بند معنا باشم. خودم را از بند قافيه آزاد كردم، البته شعر نو وزن و قافيه دارد. اما هيچ گاه سعي نكردم در قالب سنتي شعر بگويم. فكر مي كنم اگر زمان مولوي ، سعدي و حافظ شعر نو گفتن رايج بود، الان مولوي، سعدي و حافظ بزرگ ترين نويسنده هاي دنيا بودند كه دست به قلم داشتند (هرچند كه الان هم هستند).
 

با شعر كدام شعراي قديم بيشتر ارتباط برقرار مي كنيد؟ 
 

زماني در ديوان شمس شيفته مولوي بودم، سعدي و خيام بام هاي ادبيات ايران هستند.
اهل ورزش هم هستيد؟ 
ورزش را از باشگاه البرز در خيابان مرتضوي سلسبيل شروع كردم و چند سال آنجا كشتي گرفتم. تقريباً پانزده سال ورزش كردم. بوكس، كشتي و وزنه برداري. الان فقط مي دوم و گاهي هم بدنسازي كار مي كنم.
 

خاطره انگيزترين شعري كه گفتيد كدام است؟ 
 

شنيدم كه دستانم از رؤيايت مي ترسند
تو آن كابوسي كه مرا به شدن فرا مي فكند
كاش مي شد از خويش آگاهم كني
كه من تا بفهمم تو كيستي مي ميرم
لعنت به چشمانم كه دعايت مي كنند.
 

حرف آخر
 

هر انسان نيمه گمشده اي دارد كه بايد پيدا شود. نيمه گمشده در درون خود فرد است كه بايد پيدا شود. منجي ما كسي است كه جهل ما را از بين ببرد و دانستن اين مسئله كه هرچه از خواسته ها، هوس ها ، تمناها و آرزوهايمان كم شود بيشتر شادكام و خوشبخت مي شويم و دانستن اين نكته كه هر چقدر كمتر بخواهيم بيشتر لذت مي بريم، مهم ترين مسئله در جهان است. جهاني كه سراسر برآمده از توهم است و هر چقدر در زدودن اين توهم سعي كنيم شادكامي را بيشتر حس مي كنيم. و زدودن توهم به دست نمي آيد جز در پا گذاشتن در طريقت و فضاي معنويت.

1.

002946.jpg
 

كاروانسرا
كاشانه نيست
بايد برويم
تا در خانه خويش خاك شويم
اول، كاسه اي آب، راه را بدرقه كرد
آخر، يك خروار خاك،
آنكه خود را ساكن كاروانسرا كه نه
حاكم آن خواند
مورچگان در جمجمه اش سكونت كه نه
حكومت دارند

2.

به جان عزيزت
همه‌ي داستان اين بود
گرگ‌ها آمدند و گفتند ما از طرف چوپانيم
و چوپان آمد و گفت: گرگ‌ها از طرف من نيستند
به جان همين گوسفندان
كه از ترس با گرگان و چوپان به دره پرت شدند
تمام داستان اين بود
به جان عزيزت
نفهميدي گوسفندان از چه ترسيدند
به جان گله اصلاً نفهميدي
گرگ به زبان چوپان سخن گفت
و چوپان به زبان گرگ


 

 

.:حلقۀ چکش:.



سال نخست

نمره1

مرداد

1384